دیشب اونو دیدم با چشمای خودم
اومد در اتاق و باز کرد نشست کنار تختم
گلو گذاشت کنارم ... گذاشت دست روی دستم
آروم زل زد به چشمام ...
خواستم خیال کنه خوابیدم ، اما ...
بهش خیره شدم چشممو نبستم
بهم نزدیک شد و یکی صدام کرد
بیدار شدم یهو از جا ، نشستم ...
دیدم هیچکی پیشم نیست و خیال بود
بازم اشکم چکید و پلکهامو بستم
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
ولی در کل قشنگه
.gif)
.gif)